تبلیغات
asiraha
تاریخ : چهارشنبه 16 فروردین 1391 | نویسنده : raha

اگه بارونیه چشمام اگه گریه هام زیاده

اگه دست روزگارت منو به فاصله داده

اگه بغض سرد سینم میگه منتظر میشینم

واسه اینه كه همیشه عشقو تو چشمات میبینم

اگه پاییزه بهارم اگه سرده روزگارم

عوضش واسه همیشه تو دلم عشقتو دارم

اگه تو تنهایی موندم اگه دل به غم سپردم

اگه از رنج نبودت خودمو به مرگ سپردم

واسه اینه كه میدونم یه روزی تو برمیگردی

میدونم واسه همیشه تو از عشقم دل نكندی

باز بهار شد و دوباره پاییزم اخر نداره

حتی سبز ترین بهارم واسه من رنگی نداره

عشق تو نگاتو میخوام پاكی چشماتو میخوام

لحظه ی تلخ جدایی غم تو صداتو میخوام

كاش میشد بهم میگفتی بدون چشمام میمیری

كاش همون لحظه ی اخر میشد دستامو بگیری




تاریخ : شنبه 22 بهمن 1390 | نویسنده : raha
به نام  كسی كه جدایی رو افرید تا قدر باهم بودنو بدونیم
خیلی سخته بعد از  چند سال تازه بفهمی كه دوست داشتنش دروغ بوده
ولی بازم بهت بگه دوست دارم
خیلی سخته وقتی كه میخوابی طعم واقعی مرگو بچشی ولی صبح كه چشماتو باز میكنی ببینی بازم نمردی و  یه روز دیگه رو با خاطره هاش باید شروع كنی
ولی اون دیگه پیشت نیس
پیشت نیس ولی انگار هر لحظه كنارته
ولی تو پیش اون بودیو هیچ وقت ندیدت
اون میتونه یه جمله بگه كه تورو گریه بندازه تو اونو بخندونی ولی اون یكی دیگه رو خوشحال كنه
خیلی سخته بهت بگه دوست دارم ولی نمیخوامت
میگن با یادش باید زندگی كنی
ولی تا كی خوابشو ببینی
میگن نا امید نشو
اخه درد نا امیدیو نكشیدن
چون نا امیدیو تنهاییو گریه تنها هدیه هایی بود كه اون بهت داده
ولی تو تموم زندگیتو بهش دادی
خیلی سخته بهش دل ببندیو اون دلتو بشكونه
توام میتونستی دلشو بشكنی اما این كارو نكردی چون خیلی دوسش داشتی
خیلی سخته بزرگترین ارزوت مرگ باشه ولی اون بتونه با یار تازه رسیدش خیلی راحت زندگی كنه
بعد كل ثروتت كه عشقت بوده با كاخ ارزوهاتو یه جا خراب كنه
اونوقت زیر اوار بی مهریو تنهایی از فقر محبت و دوست داشتن تا اخر عمر بشینی و زار زار گریه كنی
خیلی سخته از ترس اینكه مردم بهت نخندن و فك نكنن دیوونه ای نتونی درد دلتو به كسی بگی
خیلی سخته تنها ارزوت كسی باشه كه از این و اون بشنوی هیچ اهمیتی براش نداشتی
حالا دیگه ارزوی نبودنتو میكنه
خیلی سخته  وقتی یادت میاد كه حتی با شنیدن اسمش اونقدر خوشحال میشدی كه دوست داشتی داد بزنی ولی  حالا با دیدنشم چیزی جز زجرو عذاب نصسبت نمیشه چون اون دیگه واسه تو نیس
خیلی سخته بعد از چند وقت كه میبینیش اشك تو چشمات حلقه بزنه ولی اشكات فقط واسه خودت مهم باشن
خیلی سخته جرات هر كاری رو داشته باشی به امید اینكه كوه پشتته ... ولی وقتی برگردی ژشتتو نگاه كنی ببینی یه عمر پشتت به دره بوده
حالا اون دیگه عشقش یه نفر دیگس اصلا تو واسش مهم نیستی
اصلا رسم بازی قایم موشك زمونه همینه
تو چشم میذاری و من قایم میشم اما تو یكی دیگه رو پیدا میكنی
خدایااا
همه این كارارو تو كردی
به هركی دل بستم تو دلمو شكوندی
هرجا لونه ساختم خرابش كردی
هرجا با دیدن كسی دلم ارامش میگرفت تو اضطرابو تو دلم انداختی
نمیدونم
شاید این كارو كردی كه به غیر از خودت به كسی دل نبندم و به كسی امید نداشته باشم
پس حالا كه همه ی امیدم به توه كمكم كن
كمكم كن
................
.........
...
.
.
.





تاریخ : دوشنبه 3 بهمن 1390 | نویسنده : raha

میگن یه روز ازین روزا قراره تنهام بذاری

بری واسه همیشه و غم روی غمهام بذاری

میگن قراره بی خبر بذاری از پیشم بری

یه روز كه از خواب پا میشم از تو نباشه خبری

میگن كه اون یه دیوونس ارزش موندن نداره

وقتی صدات نمیرسه ترانه خوندن نداره

میگن كه دل بستن به اون یه اشتباه ساده بود

میگن تو دنیا كسی نیست كه دل به اون نداده بود

میگن جدا كن راهتو از راه پر پیچ دلش

میگن یواشكی میگه منم تموم مشكلش

میگن اگه من نباشم فرقی برا اون نداره

میره سراغ دیگری مثل تو زندون نداره

میگن كه دل خوش نكنم به وعده های پوچ اون

به عهد زیبای دلم به قولا و قرارامون

میگن كه پا میذاره رو عهدایی كه بسته بودین

یه روزی از پیشت میره كه هردوتون خسته شدین

من میگم اما نباشی ستاره نوری نداره

میگم كه اون نمیره و دلم رو جا نمیذاره

میگم كه این خیال زشت فقط واسه شما باشه

جای تو عشقم همیشه توی ستاره ها باشه

من بهشون میگم كه تو با همه دنیا فرق داری

دروغ نمیگی میمونم  نمیخوای از پیشم بری

هرچی میگن بذار بگن من اعتنا نمیكنم

برای موندنت گلم دیگه دعا نمیكنم




تاریخ : سه شنبه 29 آذر 1390 | نویسنده : raha
یادته روزای خوبو سر رو شونه هام میذاشتی!
یادته اون موقعی كه خیال رفتن نداشتی
یادته گفتی میمونی پای عشقمون همیشه
تو میگفتی بی تو هرگز بی تو زندگی نمیشه
یادته میگفتی بی من سردو سوت و كوره خونه
گفتی دوست داری این حرفو همه ی دنیا بدونه
یادته اشكی كه ریختی وقتایی كه من نبودم
یادته گریه میكردی شبی كه دور از تو بودم
یادته قرار گذاشتیم تا اخر باهم بمونیم
یادته گفتی همیشه روی عهدمون میمونی
یادته پاییز عشقو تو با سردیات رسوندی
رفتی تو توی زمستون پیش عاشقت نموندی
یادته میگفتی اشكام همشون دروغ محضه
تو بهم فرصت ندادی حتی واسه ی یه لحظه
یادته شكست غرورم زیر پاهای تو له شد
یادته وقتی میرفتی چشمای من پر مه شد
یادته گفتی كه سختی كشیدی تا بم رسیدی
اما رفتی از پیشم تو حتی اشكامو ندیدی
به شكستن دل من خندیدی تو ساده رفتی
بدون یه لحظه تاخیر تا ته جاده رو رفتی
نمیدونم شاید اون روز دل من رو پس نداده
نمیدونه عاشقش باز دلو به هیچ كس نداده
نمیدونه این دیوونه تو سرش هوای اونه
اما فرقیم نداره چه بدونه چه ندونه
دلشو كرده از اهن گوشاشو بسته رو حرفام
فكر نكرده وقتی میره بعد اون من خیلی تنهام
بذار نشنوه اینارو ندونه كه چی كشیدم
ندونه كه با نبودش طعم مرگو من چشیدم
الهی خوش باشه بی من باز دروغ نگه به عشقش
تا ابد بمونه پیشش بمونه تو سرنوشتش
الهی تنها نمونه تو شبای سرد غصه
باز به خونش نرسیده كلاغ سیاه قصه
شعرامو با بغض نوشتم گاهیم با اشك و هق هق
تا شاید یادی كنی تو از من مجنون عاشق!



تاریخ : سه شنبه 1 آذر 1390 | نویسنده : raha

گفتی روزگار نامرد       دلمو از تو جدا کرد

نمیخواستم برم اما      دستم دستتو رها کرد

گفتی بعد من میمونی   تو شبای سرد غصه

گفتی که میخوام دوباره   دستم به دستات برسه

گفتی اینبار نمیذارم       اشک چشم تو بباره

نمیذارم که زمونه          تو دلت غصه بذاره

گفتی باید با تو باشم      بی توو دلت میمیرم

گفتی بدجوری به چشمات  به نگاه تو اسیرم

گفتی تا اخر میمونی      دلمو نمیسوزونی

گفتی بی تو نمیتونم        گفتی بی من نمیتونی

گفتی من اگه نباشم       ستاره نوری نداره

حالا باز دیدم که دستات    دستای اونو میگیره

دلتو به تازه وارد              دوباره دادی عزیزم

دوباره گذاشتی راحت     اشکای چشام بریزن

توکه گفتی نمیذارم        تو دلت غصه بشینه

نمیذارم حتی دیگه         چشم غم تورو ببینه

تو که اشکامو ندیدی       نشنیدی شکستنم رو

تو که ارزو میکردی         هر دقیقه رفتنم رو

چرا با دروغ دوباره         خواستی که پیشت بمونم

حالا میخوام بری از یاد     ولی اصلا نمیتونم

باز شدی مثل قدیما      تو خیال من میخندی

باز یادم رفته که با من    تو حقیقت سرد سردی

دل به این رویا میبندم     رویای شیرین بودن

باز دوباره خواب میبینم   دست تو تو دستای من




تاریخ : پنجشنبه 12 آبان 1390 | نویسنده : raha

اگه که  گریه میکنم        اگه که سردو مبهمم

اگه واسه وجود تو         نالایقم,خیلی کمم

اگه پشیمونی از عشق   از موندنت پیش دلم

اگه شنیدم که میگی     تویی تموم مشکلم

اگه که احساس منو     نفهمیدی به سادگی

اگه هرچی دلت میخواد   اینروزا تو بهم میگی

اگه شکستم  دلتو        اگه شکوندی دلمو

فقط یه خواهشی دارم   توروخدا بمون,نرو

اگه یه روز تو بچگیت      عروسک بازیت بودم

به  حرمت  بچگیا        بذار که عاشق بمونم

بذار نگات کنم بازم       از پشت قاب خاطره

بذار که اون خاطره ها   هیچ موقع از یادم نره

توهم به خاطربیارو       بدون چقدر دوست دارم

توروخدا ازتو چشام      بخون چه احساسی دارم

یه کاری کن نذار که باز   بشکنم و نابود بشم

نذار تو دنیای سیاه      قربونی جنون بشم

نذار که ساده بشکنم   میون هق هق شبام

بذار بهت  اینو بگم      تو همونی که من میخوام

چرا  باید  امیدمو       به دست باد بسپارم

شاید که باورم شده   دیگه تو نیستی کنارم




تاریخ : سه شنبه 10 آبان 1390 | نویسنده : raha
دلم میخواد بشینم         سر رو زانوم بذارم
برای دل زخمیم             هرشب و روز ببارم
دلم میخواد با چشمات    تنهای تنها بشم
تو دریای اغوشت           ازهمه چیز رها شم
دلم میخواد بمونم          پیش دل عاشقت
تاکه همه بدونن             منم تنها لایقت
میخوام که چشم بدوزم   به چشمای سیاهت
هیچ موقع گریون نشه   صورت مثل ماهت
من دوست دارم که باتو   تا عمق رویا برم
شاید که باز بتونم          به خاطرت بیارم
میخوام که باز خاطرات   توی دلم مرور شه
فانوس شبهات بشم    تاکه شبات پرنور شه
میخوام که پیشت باشم    دلم میخواد بمونم
من نخواستم که هیچ وقت   دلت رو بسوزونم
شاید برات بتونم         یه مهربون بمونم
شاید بشه به لبهات    خنده رو برگردونم
شاید بشه یه روزی     بگی تا اخر هستی
بگی که پای دلو         جای دیگه نبستی
شاید بشه دوباره        بیام تو اغوش تو
باز شعرامو بخونم      اروم توی گوش تو
امید من هنوز هست   تا وقتی زنده هستم
نمیدونم درسته         اینکه به پات نشستم؟
اینکه هنوز ارزوم       دیدن چشمای توست
اخه دلم تورو خواست   چه غلط و چه درست
اخه خدا عاشقم       چرا کسی نفهمید؟
چرا اونکه میخواستم   از پیش من پر کشید؟
چرا تو دنیا همش      عاشقا از هم دورن؟
چرا هیچ چیز نمیگن؟!   چرا اینقدر صبورن؟!



تاریخ : پنجشنبه 5 آبان 1390 | نویسنده : raha
باز دارم اشک میریزم به یاد چشمای سیات

باز دارم میگم خدا یه کاری کن زودتربیاد

باز دارم دیوونه میشم,تو نیستی توی اغوشم

                    بی تو من, ساکت وسردم,مث فانوس_خاموشم

باز داره بارون میباره رو تن خسته ی سردم

باز داره یادم میفته با دلم چه کاری  کردن

باز برهنه زیر بارون,میشینم تاکه بباره

                     دوست دارم خاطره هاتو دوباره یادم بیاره

میدونم تو پشت شیشه داری بارونو میبینی

میدونم تو هم مث من,با حس بارون عجینی

دل پاک و ابی تو مث بارون مهربون بود

                     دل من رو هم شکوندن,اون دلی که زیر پاموند

اخر قصه رسیده,دیگه بارون نمیباره

این روزا همیشه بارون,تورویاد من میاره




تاریخ : دوشنبه 2 آبان 1390 | نویسنده : raha

چند شبه دلم گرفته, چند شبه غصم زیاده

چند شبه تو نیستی پیشم, چند شبه بودم به یادت

این شبا تو تنهاییهام ,شعرامو برات نوشتم

روتن زخمی هر برگ ,از جدا شدن نوشتم

من نوشتم از سکوتی که توی اتاق پیچیده

از همون روزی که چشمم تا خالا تورو ندیده

خلاصه این شبا انگار ,به جنون کشیده کارم

میدونی بدون چشمات ,دیگه فردایی ندارم

کاش تو بودی و میدیدی ,که چقد دلم شکسته

میدیدی حال دلی رو ,که فقط دل به تو بسته

از همون شبی که رفتی ,این دل منم انگار مرد

یه غریبه یه روز اومد ,دل من رو با خودش برد

حالا دستام سرد سرده بی تو و اغوش گرمت

حالا دیگه نمیپیچه تو خونه عطر وجودت

اخ میدونی که دلم رو ,چه جوری زدی شکوندی؟

میدونی که روی قولت ,پا گذاشتی و نموندی؟

یادته اون شب چه قولی, دادی بم تو نور مهتاب؟

یادته دلت از عشقم, شده بود بی تاب بی تاب؟

اخ کجایی تو  حالا که,  ببینی چه حالی دارم,

سرمو به جای شونت, روزمین امشب میذارم




تاریخ : دوشنبه 18 مهر 1390 | نویسنده : raha
با قلم میگویم:
        ای همزاد, ای همراه
                         ای هم سرنوشت
هر دمان میدان بازیهای دوران های زشت,
شعر هایم را نوشتی
                  دست خوش,
اشک هایم را کجا خواهی نوشت؟





تاریخ : پنجشنبه 14 مهر 1390 | نویسنده : raha
فقط به خاطر خدا, پیشم بمونو تو نرو
این دل تنگم هیچ کسو, نمیخواد جز تورو
فقط به خاطر خدا, اشکای چشممو ببین
تو این غریبی,بی کسی, دستای سردمو بگیر
فقط به خاطر خدا, نذار به اخر برسم
اگه بری بدون تو, خیلی غریب و بی کسم
فقط به خاطر خدا, یه کم بهم مهلت بده
نذار به اخر برسم, یه فرصتی بهم بده
فقط به خاطر خدا, بازم باهام بمون عزیز
اون همه خاطره داریم, یک شبه دورشون نریز
فقط به خاطر خدا, نگو میری,بمون تو, باش
تورو خدا با این کارات, نمک رو زخم من نپاش
نذار که ویرون بشمو نذار که تنها بمونم
فقط به خاطر خدا بذار که با تو بمونم



تاریخ : شنبه 9 مهر 1390 | نویسنده : raha
سلام
یه مدت طوووووووووووووولانی نبودم و دسترسی به نت نداشتم
حالا اگه این کنکور اجازه بده دوباره اومدم!!!!!!!!!!
واسم دعا کنید که بتونم موفق بشم...


تاریخ : پنجشنبه 10 شهریور 1390 | نویسنده : raha
دلم گرفته...
همین...
!!!



تاریخ : چهارشنبه 9 شهریور 1390 | نویسنده : raha
بی خداحافظی رفتی
فکر نکردی من میمیرم
فکر نکردی غصه هامو
شب توی بغل میگیرم

فکر نکردی شاید این دل
بشکنه از هم بپاشه
فکر نکردی رفتن تو
رو دلم غصه بپاشه

فکر نکردی تو نباشی
با کی باید شعر بخونم
فکر نکردی تو نباشی
واسه چی زنده بمونم

فکر نکردی رفتن تو
زجر بی حسابه واسم
بودن دوباره ی تو
یه رویا و خوابه واسم

فکر نکردی من بمیرم
خونمو گردن میگیری
فکر نکردی من نباشم
تو هم از غصه میمیری

فکر نکردی تنها اینجا
کی دیگه بامن میمونه
چون شدم دیوونه ای که
همه رو از خود میرونه

شایدم فکرشو کردی
اما بی رحمی و سردی
میدونم که میدونستی
با دل من,تو چه کردی

میدونستی تو نباشی
دلم از دوریت میمیره
میدونم یه جای دیگه
دل تو حالا اسیره

زحمت خدافظی هم
حتی به خودت ندادی
کی شدی انقدر تو بی رحم
کی دلو ازم بریدی

من شکستم و تو خوش باش
چون دوست دارم هنوزم
با این که از رفتن تو
هنوزم دارم میسوزم
......................................
........................................................
......................................................................................
عیدتون مبارک
دلتون شاد
لبتون خندون




تاریخ : دوشنبه 17 مرداد 1390 | نویسنده : raha

هر کاری گفتی کردم    به خاطر وجودت

اما چیکار میشه کرد    با این غم نبودت

نبودن تو انگار           بدجوری زجرم میده

ایکاش خدا این روزا     یه خرده صبرم بده

جلوتو من نمیگیرم      گرچه دلم راضی نبود

ایکاش فقط میفهمیدم    دلیل رفتنت چی بود

بی معرفت یه روز اومد    گفت که میخواد جدا بشه

خوب میدونستم که دیگه    یکی دیگه تو قلبشه

الهی قربونش برم       چشاش چه اروم گریه کرد

انگار خجالت میکشید    وقتی باهام وداع میکرد

خواستم که سیلی بزنم    تو صورت مثل گلش

ولی بازم میترسیدم     نکنه بشکنه دلش

خواستم جلوشو بگیرم   بگم که بی اون میمیرم

فرصت نداد که بتونم    دلو ازش پس بگیرم

اون میدونست که دلمو    بد جوری کرده اسیرش

اما انگار من نبودم      توقسمت و تو تقدیرش




(تعداد کل صفحات:2)     [1]  [2]